راز دریا
راز دریا را بیاموز
دریا با آنکه عمیق است اما امواجی را که در سطحش هستند سرکوب نمی کند بلکه اجازه می دهد به ساحل برسند.
تو هم مثل دریا امواج سطحی و زودگذر زندگی ات به بهترین ها هدایت کن!
دریا هم سطح دارد و هم عمق...
راز دریا نگه داشتن تعادل بین این دو است!
تو هم این تعادل را حفظ کن تا سالم به مقصد برسی!
در عین حالی که به سلامت بدن فکر می کنی به دنبال سلامت جان هم باش!
مثل دریا پر باش از بیکرانی.
اجازه بده تا رودخانه های معرفت در تو بریزند تا تمام نشدنی باشی.
تا هرگز تمام نشوی!
مثل دریا پر از تلاطم باش و از سکون بپرهیز.
از تندباد حوادث بیم نداشته باش! مگذار که مرداب شوی.
مثل دریا ثروتمند باش و سخاوتمند! سفره ات را برای همه پهن کن!
بگذار تا هر کس هرچه نیاز دارد از تو بگیرد! به ماهیگر ماهی بده و به مرد گوهری مروارید! مثل دریا که دلش رنگ آسمان به خود گرفته تو هم آبی باش.
انعکاس باش از آسمانها از خدا!
خداگونه باش....
+ نوشته شده در
87/11/29ساعت 0:52  توسط مینوفر
|
+ نوشته شده در
87/07/14ساعت 21:25  توسط مینوفر
|
+ نوشته شده در
87/06/01ساعت 0:44  توسط مینوفر
|

قبرستان عشق
شب که داشتم توي خيابان هاي شهر عشق قدم مي زدم گذارم افتاد به قبرستان عشق خيلي تعجب کردم تا چشم کار مي کرد
قبر بود.پيش خودم گفتم يعني اين قدر قلب شکسته وجود داره؟؟؟همين طور که مي رفتم متوجه يک دل شدم انگار تازه خاک
شده بود.جلو رفتم و ديدم روي سنگ قبر چند تا برگ افتاده کنار قبر نشستم و برايش دعا کردم وقتي برگها را کنار زدم ديدم
اون دل همون کسي بود که باعث شده بود دل من خيلي وقت پيش ها بميرد
+ نوشته شده در
87/06/01ساعت 0:38  توسط مینوفر
|
+ نوشته شده در
87/05/30ساعت 0:15  توسط مینوفر
|
+ نوشته شده در
87/05/30ساعت 0:13  توسط مینوفر
|
محبت
آي آدما تا کي سر در لاک بي تفاوتي فرو بردن؟تا کي خود راديدن و ديگران را نديدن؟هر بهاري را خزاني است و هر دوراني
را پاياني .گلها فقط براي قرار گرفتن بر سنگ مزار شکوفا نشده اند. تاکي بايد نگاه هاي مهربان را از چشمهاي نگران دريغ کرد؟
زندگي قدم زدن در در کوچه هاي مهر و صفا و در آمدن از بن بست هاي کينه و دشمني است.کاش پيش از آنکه دير شود به
سر چشمه هاي محبت برسيم

اگر باران نباشد
وقتي باران مي بارد خيلي ها چترهايشان را باز مي کنند تا خيس نشوند. اما خيس شدن هميشه بد نيست.اگر گلها در زير باران
چتري داشته باشند تشنه خواهند ماند.دله نيز براي اينکه شکوفه بدهند و سبز شوند بايد زير باران عشق قرار بگيرند.اگر باران
نباشد غبار از پنجره ها شسته نمي شوند.اگر باران نباشد مهرباني پژمرده مي شود

+ نوشته شده در
87/05/25ساعت 10:20  توسط مینوفر
|
+ نوشته شده در
87/05/25ساعت 10:12  توسط مینوفر
|
ساحل دریا
خواب دیده بود در ساحل دریا و در حال قدم زدن با خدا در پهنه آسمان
صحنه هایی از زندگی اش به نمایش در می آمد. متوجه شد که در هر
صحنه دو جای پا در ماسه فرو رفته است. یکی جای پای او و دیگری جای پای خدا.
وقتی آخرین صحنه از زندگی اش به نمایش درآمد متوجه شد که خیلی اوقات
در مسیر زندگی او فقط یک جای پا بود همچنین متوجه شد که آن اوقات
سخت ترین و ناراحت کننده ترین لحظات زندگی او بوده است . این
واقعا او را رنجاند و از خدا در باره آن سوال کرد. خدایا تو گفتی
چنانچه تصمیم بگریم که با تو باشم همیشه همراه من خواهی بود.
ولی متوجه شدم که در بدترین شرایط زندگی ام یک جای پا ست
نمی دانم چرا در مواقعی که بیشترین احتیاج را به تو داشتم مرا
تنها گذاشتی؟؟؟؟
"خدا پاسخ داد فرزند عزیز و گرانقدر من تو را دوست دارم و
هیچ وقت تنهایت نمی گذارم. زمانی هایی را که تو در آزمایش و
رنج بودی وقتی تو فقط یک جای پا می بینی من تو را به دوش گرفته بودم"
بیدلی در همه احوال خدا با او بود او نمیدیدش و از دور خدایا میکرد
+ نوشته شده در
87/05/17ساعت 0:33  توسط مینوفر
|
شقایق
گلی دیدم گلی بی خار و خاشاک
گلی بر سینه اش داغ و دلش پاک
گلی عاشق گلی شیدا…
در آن دشتی که نامش را
شنیدم از زبان مرغی تنها
همان مرغی که پرپر می زد و می رفت و می گفت من از دشت جداییها به سوی
مهربانی ها روانم همان مرغی که پر زد تا دم آخر ولی افسوس…در این اندیشه ها
دیدم شقایق را به دستی…..
ولی آیا شقایق چیدنی بود؟؟؟؟
شقایق رز ندارد اگر سرخی نشان زخم فرهاد است از شیرین.
شقایق آن نشان دارد
شقایق شعله دلهاست.
شقایق سینه اش تنگ است
شقایق بیرق جنگ است
شقایق آتش سرد
شقایق را به دست هر کسی دیدن برای آدمی ننگ است اگرچه
ساغری از خون دل برپنجه رنج است

شقایق را نگه داریم شقایق نقشه گنج است.
+ نوشته شده در
87/05/17ساعت 0:25  توسط مینوفر
|
آفتابگردان...............
...و آنگاه آفتابگردانی از گوشه ای طلوع کرد و به میان کارهای ما سری کشید.وما هیچ
ندانستیم آمدنش از کدامین سو بود.می دیدیمش که هر روزاز سحر گاهان یک جا می نشیند
و بالا آمدن خورشید رانظاره می کند و تا شامگاهان همچنان روی بر او نگاه و با او می گردد.
آنگاه تازه دانستیم که چرا به او می گویند آفتاب گردان !
و از آنجایی که خورشید در اسطوره ها نماد(حقیقت) بود آفتابگردان را نکو داشتیم و خواستیم
تا با بماند و نشان ما باشد نه به آن نشان که خود را حقیقت بپنداریم و نه حتی به آن توهم که
که روی خود را به سوی حقیقت بدانیم بلکه تنها به نشان آرزویی که در سویدای قلبمان روییدن
گرفته بود که :(ای کاش می توانستیم آن گونه باشیم)
و اگر غیر از این بود او هرگز نمی پذیرفت!
+ نوشته شده در
87/05/13ساعت 0:32  توسط مینوفر
|
بدون شرح:
چه كسي مي داند كه تو در پيله تنهايي خود تنهايي؟ چه كسي مي داند كه تو در
حسرت يك روزنه در فردايي؟ پيله ات را بگشا... تو به اندازه يك پروانه زيباي
آدما نردبون ميزارن زير پاشون تا برن اون بالا برسن به
خدا غافل از اينكه خدا پايين نردبونو سفت گرفته تا آسيبي به اونا نرسه 
دلم گرفته از آدم هايي که مي گن دوست دارم اما معني شو
نمي دونن از آدم هايي که مي خوان مال اونا باشي
اما خودشون مال تو نيستن از اونايي که زير بارون برات
مي ميرن و وقتي آفتاب مي شه همه چيز يادشون ميره 
+ نوشته شده در
87/04/22ساعت 0:38  توسط مینوفر
|
hatman bekhonid
: ye pesaro dokhtari asheghe hamdige boodan. mikhastan ba ham ezdevaj konan.
ama in vasat ye moshkel be vojod miad onam ine ke dokhtare be pesare khianat mikone va ba yeki dige ezdevaj mikone
.pesare be mahze shenidane in khabar 300 mm be khodesh benzin tazrigh mikone ama nemimire
.kholase ye chand rozi bimarestan bodeo to in modat dokhtare 1 roz ba kamale poroee mire molaghatesh
.pesare ham ta ono mibine ye chagho barmidare o mizare donbalesh
.pesare bodo dokhtare bodo ta belakhare pesare migirash dastesho bala mibare ke ba chagho
behesh bezane ye dafe benzin tamom mikone....Pas dar Masrafe Benzin Sarfe Joee Konid
+ نوشته شده در
87/04/21ساعت 10:44  توسط مینوفر
|
چراغي در دست 
چراغي در دلم
زرنگار روحم را صيقل مي دهم
آينه اي برابر آينه ات مي گذارم
تا از تو
ابديتي بسازم
.احمد شاملو..
+ نوشته شده در
87/04/20ساعت 22:32  توسط مینوفر
|
سلام به همه دوستان خوبم ....
می خواستم از دوست خوبم مدیریت وبلاگ تفریحی ایران تشکر کنم
که با راهنمایی هاشون مرا در درست کردن وبلاگ یاری کردنند 
+ نوشته شده در
87/04/20ساعت 22:22  توسط مینوفر
|

يک پنجره برايددیدن
يک پنجره براي شنیدن
يک پنجره که مثل حلقه ي چاهي
در انتهاي خود به قلب زمبن مي رسد
و باز مي شود به سوي وسعت اين مهرباني مکرر آبي رنگ
يک پنجره که دست هاي کوچک تنهايي را
از بخشش شبانه ي عطر ستاره هاي کريم سرشار مي کند
و مي شود از آنجا خورشيد را به غربت گل هاي شمعداني
مهمان کرد ...............................................................
يک پنجره براي من کافي ست.
+ نوشته شده در
87/04/20ساعت 22:18  توسط مینوفر
|
ديگر درخت ها هم از تماشاي رهگذران خسته شده اند.
برگها درقرق بعدازظهر چرت ميزنند و تنها از هياهوي
گله ي سرگردان بادي بيدارشده غرغر کنان در جاي خود
غلتي مي خورند و دوباره به خواب مي روند ........
من از چارچوب تنگ و منجمد اتاق به خيابان نگاه مي کنم
که خميازه کشان در امتداد گرم و هميشگي روز نشسته و
پايان کار روزانه را انتظار مي کشد................
راستي چه فاصله ي دور و بيهوده اي ست از آن سوي ميز
تا اين سوي آن اي کاش ميزها را جمع مي کردند و ما
مي نشستيم و سفره ي دلمان را باز مي کرديم
مي خنديديم و شعر مي خورديم!..!
+ نوشته شده در
87/04/20ساعت 22:12  توسط مینوفر
|
+ نوشته شده در
87/02/22ساعت 0:40  توسط مینوفر
|
ویژگی پسرای ایرانی:
۱-چشماشون بیشتر از عقلشون کار می کنه.
۲-تا یه دختر خوشکل میبینن مثل جوجه راه می افتن دنبالش.
۳-چشمک جزء تیک عصبیشونه.
۴-اوصلا هفته ای یه بار شکست عشقی می خورن.
۵-دوست دارم جزءحرفهای روزمرشونه.
۶-زبان بازترین و پاچه خوارترین موجودات روی زمین هستند.
۷-دوست دارن دختره مال خودشون باشه ولی خودشون مال همه.
+ نوشته شده در
87/02/22ساعت 0:33  توسط مینوفر
|
+ نوشته شده در
86/09/08ساعت 7:21  توسط مینوفر
|