|
|
|
|
|
راز دریا راز دریا را بیاموز دریا با آنکه عمیق است اما امواجی را که در سطحش هستند سرکوب نمی کند بلکه اجازه می دهد به ساحل برسند. تو هم مثل دریا امواج سطحی و زودگذر زندگی ات به بهترین ها هدایت کن! دریا هم سطح دارد و هم عمق... راز دریا نگه داشتن تعادل بین این دو است! تو هم این تعادل را حفظ کن تا سالم به مقصد برسی! در عین حالی که به سلامت بدن فکر می کنی به دنبال سلامت جان هم باش! مثل دریا پر باش از بیکرانی. اجازه بده تا رودخانه های معرفت در تو بریزند تا تمام نشدنی باشی. تا هرگز تمام نشوی! مثل دریا پر از تلاطم باش و از سکون بپرهیز. از تندباد حوادث بیم نداشته باش! مگذار که مرداب شوی. مثل دریا ثروتمند باش و سخاوتمند! سفره ات را برای همه پهن کن! بگذار تا هر کس هرچه نیاز دارد از تو بگیرد! به ماهیگر ماهی بده و به مرد گوهری مروارید! مثل دریا که دلش رنگ آسمان به خود گرفته تو هم آبی باش. انعکاس باش از آسمانها از خدا! خداگونه باش.... |
||
|
|
|
|
|
رو به آسمون هميشه ترانه هستي بخون
|
||
|
|
|
|
|
با توام که بي تفاوت هر کاري ميکني
ميداني ديشب در عمق تنهايي هايم ....در سکوت پايان ناپذير اتاقم....دلم براي خودم سوخت و خاکستر شد.براي دلي که
|
||
|
|
|
|
|
قبرستان عشق |
||
|
|
|
|
![]() |
||
|
|
|
|
![]() |
||
|
|
|
|
|
محبت
|
||
|
|
|
|
|
بچه ها شوخي شوخي به گنجشک ها سنگ ميزنند گنجشک ها جدي جدي ميميرند آدمها شوخي و شوخي زخم ميزنند تو شوخي شوخي لبخند مي زني
|
||
|
|
|
|
|
خواب دیده بود در ساحل دریا و در حال قدم زدن با خدا در پهنه آسمان صحنه هایی از زندگی اش به نمایش در می آمد. متوجه شد که در هر صحنه دو جای پا در ماسه فرو رفته است. یکی جای پای او و دیگری جای پای خدا. وقتی آخرین صحنه از زندگی اش به نمایش درآمد متوجه شد که خیلی اوقات در مسیر زندگی او فقط یک جای پا بود همچنین متوجه شد که آن اوقات سخت ترین و ناراحت کننده ترین لحظات زندگی او بوده است . این واقعا او را رنجاند و از خدا در باره آن سوال کرد. خدایا تو گفتی چنانچه تصمیم بگریم که با تو باشم همیشه همراه من خواهی بود. ولی متوجه شدم که در بدترین شرایط زندگی ام یک جای پا ست نمی دانم چرا در مواقعی که بیشترین احتیاج را به تو داشتم مرا تنها گذاشتی؟؟؟؟ "خدا پاسخ داد فرزند عزیز و گرانقدر من تو را دوست دارم و هیچ وقت تنهایت نمی گذارم. زمانی هایی را که تو در آزمایش و رنج بودی وقتی تو فقط یک جای پا می بینی من تو را به دوش گرفته بودم" بیدلی در همه احوال خدا با او بود او نمیدیدش و از دور خدایا میکرد |
||
|
|
|
|
|
شقایق گلی دیدم گلی بی خار و خاشاک گلی بر سینه اش داغ و دلش پاک گلی عاشق گلی شیدا… در آن دشتی که نامش را شنیدم از زبان مرغی تنها همان مرغی که پرپر می زد و می رفت و می گفت من از دشت جداییها به سوی مهربانی ها روانم همان مرغی که پر زد تا دم آخر ولی افسوس…در این اندیشه ها دیدم شقایق را به دستی….. ولی آیا شقایق چیدنی بود؟؟؟؟ شقایق رز ندارد اگر سرخی نشان زخم فرهاد است از شیرین. شقایق آن نشان دارد شقایق شعله دلهاست. شقایق سینه اش تنگ است شقایق بیرق جنگ است شقایق آتش سرد شقایق را به دست هر کسی دیدن برای آدمی ننگ است اگرچه ساغری از خون دل برپنجه رنج است
شقایق را نگه داریم شقایق نقشه گنج است. |
||
|
|
|
|
|
آفتابگردان............... ...و آنگاه آفتابگردانی از گوشه ای طلوع کرد و به میان کارهای ما سری کشید.وما هیچ ندانستیم آمدنش از کدامین سو بود.می دیدیمش که هر روزاز سحر گاهان یک جا می نشیند و بالا آمدن خورشید رانظاره می کند و تا شامگاهان همچنان روی بر او نگاه و با او می گردد. آنگاه تازه دانستیم که چرا به او می گویند آفتاب گردان ! و از آنجایی که خورشید در اسطوره ها نماد(حقیقت) بود آفتابگردان را نکو داشتیم و خواستیم تا با بماند و نشان ما باشد نه به آن نشان که خود را حقیقت بپنداریم و نه حتی به آن توهم که که روی خود را به سوی حقیقت بدانیم بلکه تنها به نشان آرزویی که در سویدای قلبمان روییدن گرفته بود که :(ای کاش می توانستیم آن گونه باشیم) ![]() |
||
|
|
|
|
|
بدون شرح:
چه كسي مي داند كه تو در پيله تنهايي خود تنهايي؟ چه كسي مي داند كه تو در آدما نردبون ميزارن زير پاشون تا برن اون بالا برسن به
|
||
|
|
|
|
|
: ye pesaro dokhtari asheghe hamdige boodan. mikhastan ba ham ezdevaj konan. |
||
|
|
|
|
|
چراغي در دست ![]() چراغي در دلم زرنگار روحم را صيقل مي دهم آينه اي برابر آينه ات مي گذارم تا از تو ابديتي بسازم .احمد شاملو..
|
||
|
|
|
|
|
سلام به همه دوستان خوبم ....
می خواستم از دوست خوبم مدیریت وبلاگ تفریحی ایران تشکر کنم که با راهنمایی هاشون مرا در درست کردن وبلاگ یاری کردنند |
||
|
|
|
|
![]() يک پنجره برايددیدن يک پنجره براي شنیدن
|
||
|
|
|
|
|
ديگر درخت ها هم از تماشاي رهگذران خسته شده اند. برگها درقرق بعدازظهر چرت ميزنند و تنها از هياهوي گله ي سرگردان بادي بيدارشده غرغر کنان در جاي خود غلتي مي خورند و دوباره به خواب مي روند ........
|
||
|
|
|
|
|
دکتر علی شریعتی:
وقتی کبوتری شروع به معاشرت با کلاغها می کند پرهاش سفید می ماند ولی قلبش سیاه می شود...... دوست داشتن کسی که لایق دوست داشتن نیست اسراف محبت است. حرفهای دل....... وقتی قلبت شکست
|
||
|
|
|
|
|
ویژگی پسرای ایرانی:
۱-چشماشون بیشتر از عقلشون کار می کنه. ۲-تا یه دختر خوشکل میبینن مثل جوجه راه می افتن دنبالش. ۳-چشمک جزء تیک عصبیشونه. ۴-اوصلا هفته ای یه بار شکست عشقی می خورن. ۵-دوست دارم جزءحرفهای روزمرشونه. ۶-زبان بازترین و پاچه خوارترین موجودات روی زمین هستند. ۷-دوست دارن دختره مال خودشون باشه ولی خودشون مال همه. |
||
|
|
|
|
|
به کسانی که پاییز را دوست ندارند بگو که پاییز همان بهاری است که عاشق شده...........
|
||